حق آموزش به زبان مادری و بالندگی ادبی/فرمان فرضی مولان /
"کل زبان و ادبیات آذری را می توان در طول دو ترم در دانشگاه ها تدریس کرد" (نقل به مضمون از مصاحبه سید جواد طباطبایی با مهرنامه از صفحه آقای اصغر زارع کهنموئی)
بنده در این گفتار سعی خواهم کرد که تیتر فوق را از منظر حقوق عمومی تحلیل کنم و سعی خواهم کرد وارد ابعاد سیاسی، تاریخی و حتی فرهنگی این تیتر نشوم.
بالاترین اعتباری که می توان به تیتر فوق داد، قبول کردن آن است، ما نیز فرض محالمان را بر این می گذاریم و می گوییم کل زبان و ادبیات ترکی آذری به قدری مختصر است که می توان کل آن را در طول دو ترم در دانشگاه تدریس کرد، اما آیا حتی قبول این مطلب می تواند حق آموزش به زبان مادری را نفی کند؟
برای پاسخ به این سوال باید منشاء ایجاد چنین حقی را بررسی کرد. حق آموزش به زبان مادری چه رابطه ای با میزان بالندگی ادبیات یک زبان دارد؟ یا اساسا می توان ارتباطی میان بالندگی یک ادبیات و حق آموزش یک زبان برقرار کرد؟ مثلا زبانی که ادبیات قدرتمندی دارد از چنین حقی بهره مند و زبانی که چنین ادبیاتی ندارد از حق آموزش محروم باشد. به نظر بنده اساسا چنین ارتباطی قابل فرض نیست. برای مثال دیه ی یک انسان حتی ناقص العقل با دیه ی یک دانشمند برجسته برابر است و این اساس حقوق است، یک جنین بالغ به اندازه ی یک رئیس جمهور حق حیات دارد و یک دست فروش به اندازه ی یک وزیر حق تمتع و استیفای حقوق دارد.
برای بهره مندی از حق تمتع کافیست یک فرد زنده به دنیا بیاید و این تنها شرط بهره مندی از چنین حقی است.
در خصوص زبان مادری نیز برخورداری از چنین حقی هرگز منوط به داشتن مرتبه ی مشخصی از علم و ادب و ادبیات نمی باشد، زبان مادری تعریف مشخصی دارد، زبان مادری زبانیست که هنگام تولد یک انسان محیط غالب پیرامون یک شخص به آن زبان تکلم می کند، ولو اینکه آن زبان به لحاظ ادبی و علمی زبان ضعیفی باشد، لذا حق آموزش به زبان مادری برای هر کسی که در محدوده ی جغرافیای زبانی یک زبان مشخص زنده متولد می شود از همان بدو تولد برقرار است و به هیچ بهانه ای نمی توان آنرا سلب کرد. لذا استدلال جناب سید جواد طباطبایی در این خصوص فاقد هرگونه ارزش حقوقی و علمیست و بقول حقوقدانان باید بر این گفته قرار عدم استماع صادر کرد.
پی نوشت: امید است دوستان متخصص دیگر در خصوص محتوای این تیتر و جایگاه علمی و ادبی زبان ترکی نیز به طرز شایسته ای وارد بخث شوند.