سیر و وجه غالب تفکر و اندیشه در طول تاریخ اندیشه ی بشر، یک سیر و وجه مطلق گرایانه و مطلق انگارانه بوده است، فرهنگ ها و تمدن های مختلف بشری، معمولا خود را خوب، تکامل یافته، بی نقص، بی نقص و زیبا می دیدند و سایر فرهنگ ها و تمدن ها را با معیارهای تمدنی خود می سنجیدند. (همان، ص 174) اگر یک امری در یک فرهنگی مطابق با الگوهای فرهنگی آن جامعه نبود، شدیدا مورد مخالفت، استهزا و تمسخر قرار می گرفت. مثلا شاهنامه ی فردوسی مشحون از این حمله ها و مخالفت ها و تمسخرهاست:
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدانجا رسیدست کار
که تخت کیانی کند آرزو؟
تفو بر تو ای چرخ گردان تفو
چون خوردن سوسمار و یا شیر شتر در فرهنگ فارسی مرسوم نیست، لذا از نظر فردوسی کاری عبث، احمقانه و در خور سرزنش و استهزاء در نظر گرفته شده است؛ البته باید توجه داشت که این امر محدود به یک شعر و یا یک شاعر و یا یک قوم و قبیله نیست، بلکه وجه غالب و وصف کلی تمامی فرهنگ ها و تمدن های بشری در طول قرون و اعصار همین مطلق گرایی بوده است.
اگر کمی در اشعار شعرای قدیم و کلاسیک و حتی شعرای معاصر دقت کنیم، این اشعار در هر ژانر و در هر فرمی که سروده شده باشد اغلب به یکی از مولفه های قومی، مذهبی، فرهنگی و عقیدتی وابسته است. مثلا ممکن است در یک شعری کوه های یک سرزمین مورد توصیف قرار گرفته شود – مثل ادبیات آشیقی آذربایجان – و خواهیم دید که در این وصف ها، کوه های آن سرزمین به عنوان زیباترین و بلندترین و بهترین کوه های دنیا معرفی شده است، حال اینکه واقعیت چیزی غیر از این است؛ یا ممکن است در یک شعری آباء و اجداد و نیاکان یک سرزمین مورد توصیف یک شعر یا نثر یا سایر شاخه های هنر قرار گرفته باشد، در آنجا نیز اغلب آباء و نیاکان مورد توصیف به عنوان بهترین و شایسته ترین آباء و نیاکان جهان مورد ستایش قرار می گیرد.
محتوای هنر کلاسیک و ماقبل آن بطور کلی عبارت است از : وطن من، سرزمین من، دین من، مذهب من، فرهنگ من، روستای من، شهر من، کوه من، و ... حتی در بخش مهم و قابل توجهی از جامعه ی معاصر، این مضامین و درون مایه ها کماکان مورد استقبال و احترام بخش اعظم جامعه است. شاید تصورش هم سخت و مشکل باشد که مثلا یک شاعر فارس زبان در شعر خود فرهنگ مردم اسپانیا را مورد تجلیل قرار دهد و حتی با یک رویکردی منصفانه، برخی مولفه های فرهنگی آن سرزمین را به فرهنگ ایرانی ترجیح دهد و مورد حمایت جامعه ی ایرانی قرار گیرد و یا مورد حمله ی جدی آنان قرار نگیرد.
نسبی گرایی فضولی:
با این پیشینه ی خیلی مختصر که ذکر شد، انتظار نسبیت فرهنگی و نسبی گرایی از حکیم ملا محمد فضولی، که متعلق به یک محیط شدیدا مذهبی و مقارن با کشمکش ها و جنگ های خونین مذهبی و دینی است، و دیرینه ای پانصد ساله دارد، قاعدتا باید امری گزاف و نامعقول باشد، ولی واقعیت این است که آراء و عقاید این متفکر و حکیم دانشمند، چنین انتظاری را مقدور و ممکن می سازد.
در طول شاگردی بیست و پنج ساله ام از مکتب فضولی، بارها و بارها مبهوت و متحیر و مدهوش این بزرگمرد ناشناخته ی بشریت شده ام، هر بار به علتی و هر دفعه از وجهی متفاوت. گاهی متحیر صنایع ادبی اشعارش بوده ام، گاهی مبهوت ظرافت بینش و نگرشش شده ام، گاهی مدهوش سخت کوشی اش گشته ام، گاهی حیران نوع دوستی، صلح طلبی و انسان محوری جهان بینی اش بوده ام، اما آخرین حیرتم مربوط به همین امر نسبی گرایی است. شاید اگر پیتر مرداک و هرسکویتز و سرادوارد تایلور، با اشعار و اندیشه های فضولی آشنا بودند، قدمت نسبی گرایی را نه یکصد سال بلکه پانصد سال اعلام می کردند.
اگر قدرت و مهارت منحصر به فرد فضولی را در عالم شعر و ادب در نظر بگیریم، مشابه آن با شدت و حدتی متفاوت در اشعار و آثار سایر ادبا و شعرا نیز قابل ملاحظه است؛ اگر جهان بینی توحیدی او را در نظر بگیریم، آن نیز با کیفیتی متفاوت تر ولی مشابه فضولی، در سایر علما، حکما و فلاسفه قابل مطالعه است؛ اگر سخت کوشی و عشق و ایمان او را در نظر بگیریم، این متاع نیز نزد سایر خواص یافت می شود، ولی بحث نسبی گرایی فضولی امریست که به نظر نگارنده با این کیفیت و خصوصیتی که طرح خواهد شد مخصوص فضولیست و در جهان مطلق گرای عنان گسیخته ی امروز واجب ترین متاعیست که از دکان فضولی باید برگرفت.
1- نسبی گرایی قومی فضولی:
جهان بینی فضولی اصولا مبتنی بر جهان بینی توحیدی اسلامی است. فضولی در جهان بینی خود آیه ی قرآنی «يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكر وأنثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقاكم إن الله عليم خبير» (حجرات، 13) را اساس کار قرار داده است. جهان بینی توحیدی اسلام، قوم و قبیله اصالت ندارد، و جغرافیای یک جامعه ی اسلامی نه بر قوم وقبیله و نژاد و زبان، بلکه بر عقیده استوار است. از زمان فتح مکه و شروع گسترش جغرافیای سرزمین های اسلامی، علی الخصوص در دوران حکومت خلیفه ی دوم، کشورها و تمدن های بسیار بزرگ و متنوعی از جمله تمدن ایران و تمدن مصر، در داخل این جغرافیای عقیدتی هضم شدند و به عنوان ممالک اسلامی شناخته شدند.
اصولا ابتنای شعرا و درون مایه ی آثار آنان بر قومیت و ملیت است، و بی اعتنایی قومی و قبیله ای و توجه و تاکید بر جهان بینی توحیدی، عموما نه در میان شعرا، بلکه در میان علمای دینی و عرفا، شایع و متداول است، مثلا حتی در دوران معاصر خود نیز با مطالعه ی آثار بزرگانی مثل مرحوم علامه طباطبایی، علامه جعفری یا علامه امینی هیچ نشانه ای مبنی بر ترک بودن این بزرگان نمی توان پیدا کرد، اگر هم نشانه ای باشد، قطعا تاکیدی و تفاخری بر این امر نیست.
ابتنای حکیم ملا محمد فضولی نیز در این امر مثل علما و عرفاست. فضولی با اینکه بزرگ ترین و تاثیرگذارترین شاعر ترک زبان به شمار می آید و تقریبا همه ی اهل نظر بر این عقیده متفق القول هستند، ولی در اشعار و آثار وی هرگز تفاخری به ترک بودن به چشم نمی خورد. هرگز آذربایجان که مسقط الراس ایشان می باشد مورد توصیف و تعریف و تمجید وی قرار نگرفته است، کما اینکه هیچ جای دیگری به جز نجف – آستان مولا علی (ع) – و کربلا – آستان حضرت سیدالشهدا (ع) مورد تمجید ایشان نبوده است، و روشن است که تمجید این دو محل نیز نه به جهت انگیزه ی قومی و قبیله ای بلکه مبتنی بر همان جهان بینی توحیدی ایشان است؛ یعنی نجف و کربلا هم صرفا برای اینکه سر کوی یار اوست، مورد احترام و تمجید است نه صرفا به عنوان شهر محل سکونت وی.
نگاه فضولی به مقوله ی وطن و قومیت یک نگاه عرفانیست و کلمه ی "وطن" در آثار وی متفاوت از آن چیزی است که در آثار شعرای دیگر متداول است. مثلا در بیت آخر یکی از غزلیات مشهور ترکی اش می خوانیم:
ائده مم ترک فضولی، سر کویون یارین
وطنیم دیر، وطنیم دیر، وطنیم دیر، وطنیم
(ای فضولی! من نمی توانم سر کوی یار را ترک کنم، چرا که آنجا وطن من است.)
این بیت به تنهایی برای شرح و تبیین نگاه فضولی به مقوله ی وطن کافی است، وطن فضولی نه تبریز، نه بغداد و نه استانبول، و حتی نه نجف و کربلا، بلکه سر کوی یار است، اگر پنجاه سال در نجف توطن کرده و در جوار قبر مولا علی (ع) مجاور بوده است، برای این است که آنجا وطن او بوده است، طبیعی است که منظور از آنجا نه شهر نجف بلکه سر کوی یار می باشد.
فضولی در دیباچه ی دیوان فارسی اش می گوید:
"گاهی به اشعار عربی پرداختم و فصحای عرب را به فنون تازی فی الجمله محظوظ ساختم، و آن بر من آسان نمود زیرا زبان مباحثه ی علمی من بود؛ و گاهی در میدان ترکی سمند طبیعت راندم و ظریفان ترک را به لطائف گفتار ترکی تمتع رساندم، آن نیز چندان تشویشم نمی داد، چون به سلیقه ی اصلی من موافق اوفتاد، و گاهی به رشته ی عبارت پارسی گهر کشیدم و از آن شاخسار میوه ی کام دل چیدم ..."
در این عبارت هر سه زبان و فرهنگ بزرگ خاورمیانه مورد بحث قرار گرفته است، فضولی در اینجا هر سه زبان بزرگ را به صفتی متصف می کند ولی هرگز در پی تمجید یکی از آنها یا رجحان دادن یکی بر دیگری نیست، زبان برای فضولی وسیله ای برای فخر فروشی و مباهات نیست، بلکه وسیله ای برای بیان آرا و افکار است، واقعیت نیز همین است و این واقع بینی فضولی ست که این گونه انسان را مبهوت می کند.
2- نسبی گرایی مذهبی و عقیدتی در اشعار فضولی:
اگر چه غالب علما و عرفا دچار مطلق بینی، مطلق انگاری و مطلق گرایی قومی، قبیله ای و زبانی نیستند، اما در عوض در حوزه ی دیگری دچار این مطلق گرایی هستند که صد مرتبه خطرناک تر، پر هزینه تر و پیچیده تر از مطلق گرایی قومی ست، و آن مطلق گرایی عقیدتی و مذهبی است. فرهنگ قومی و عقیده ی مذهبی هر دو از مولفه های فرهنگ هستند، اما همان اندازه که حدود و ثغور یک امر قومی و قبیله ای، قابل تحدید و ملموس است، یک امر عقیدتی و مذهبی ناملموس، ظریف، پیچیده و سیال است. اگر یک امر قومی متعلق به یک قوم باشد، عقیده یک امر شخصی است و لذا مطلق انگاری عقیده بسیار خطرناک تر از مطلق انگاری فرهنگ قومی ست.
اغلب علمای مذهبی، اکثر عرفا و حکما و حتی فلاسفه، به همان اندازه که در امور قومی و فرهنگ قبیله ای اهل تساهل و تسامح و نسبیت هستند، در امور عقیدتی دچار عصبیت، مطلق نگری، خودمطلق بینی، خود مطلق انگاری و مطلق گرایی هستند، و برای این مطلق گرایی صرف، دلایل فقهی و کلامی متعددی نیز دارند.
در چنین فضایی و با وجود قواعد محکم و متقن فقهی و مذهبی – که بحث ارتداد یکی از آنهاست – چگونه می توان از ملا محمد فضولی که یک عالم دینی است و اغلب آثارش مبتنی بر مفاهیم دینی است انتظار داشت نگاهش به حوزه ی دین و عقیده یک نگاه نسبی گرایانه باشد؟ مگر می توان به عقیده ی مذهبی نیز نسبی نگر بود؟ مگر کسی قبل از فضولی یا در عصر فضولی چنین نگاهی داشته است که از ایشان نیز بتوان چنین انتظاری داشت؟ واقعیت این است که مطلق انگاری و مطلق گرایی خصیصه ی تمامی ادیان است و انحصار به دین مبین اسلام ندارد و مطلق نگری نیز خصیصه ی اغلب عالمان و حکمای دینی در تمامی جوامع بشری ست. هنوز هم مطلق انگاری و مطلق بینی در بین ادیان، مذاهب، فرقه ها و گروه های عقیدتی مختلف در جای جای دنیا به قوت خود باقی ست، و ریشه ی بسیاری از نابسامانی ها، جنگ ها، کشتارهای خونین، قتل ها، اعدام ها و تضییع گسترده ی حقوق انسانی در همین مطلق گرایی است.
فضولی در حوزه ی عقیده و دین معتقد به نسبی گرایی بوده است. این گزاره ی خبری شاید بزرگترین، شرافتمندانه ترین و انسانی ترین خصوصیت فضولی باشد. فضولی در یکی از قصاید فارسی خود، به زبانی کاملا صریح و بیانی کاملا شفاف و غیرقابل تفسیر، دین و عقیده ی دینی را یک امر کاملا نسبی معرفی کرده است، هرچند که این اندیشه ی مترقی هم با وجه غالب اندیشه ی دینی اسلامی آن روز مغایر بوده و هم با برخی قواعد فقهی و مبانی دینی امروز مغایر است:
تو هر مذهبی را که برحق شناسی
نقیض تو گوید: «زهی دین باطل!»
تو را هر که بد نفس و ظالم نماید
بر دشمنت نیک نفس است و عادل
چو از نیک و بد هیچ کس نیست واقف
که داند که مدبر که و کیست مقبل؟
در این ابیات نسبی بودن مذهب تصریحا و بصورت آشکارا مورد تاکید و استدلال قرار گرفته است. در قصیده ی دیگری نسبیت عقیده با ظرافت و زیبای خاصی بدین گونه بیان شده است:
در این نظرگه پرفیض، کز طریق نظر
به قدر بینش خود، هر که هست بهره بر است،
نکو اگر نگری هیچ خلقتی بد نیست،
تفاوت بد و نیکی که هست در نظر است.
بی شک این ابیات از فرازهای بی بدیل تفکر و اندیشه ی کلاسیک دنیاست. چرا که اطلاق گرایی و مطلق بینی صرفا به جامعه ی اسلامی یا مشرق زمین منحصر نیست بلکه این امر در میان علمای غربی مسیحی و یهودی شدت و حدت بیشتری نیز داشته و دارد.
به زغم نگارنده، در زمان نگارش این اشعار، شاید در کل جهان، این عقاید، عقایدی منحصر به فرد و استثنایی به شمار می رفته است. در این دو بیت اخیر، اولا این دنیا با عبارت «نظرگه پرفیض» مورد توصیف قرار گرفته است، یعنی شاهد یک نگاه ایجابی و مثبت به دنیا هستیم و از پست انگاری و محقر بینی متداول دنیا در اینجا خبری نیست، ثانیا بهره مندی هر شخص از این دنیا به میزان و قدر جهان بینی و بینش آن شخص منوط شده است، ثالثا خط بطلانی بر خلقت نیک و خلقت بد کشیده شده است، و این دو مقوله امری نسبی و اعتباری قلمداد گردیده است. همه ی این گزاره ها، گزاره هایی مدرن هستند و ملاحظه ی آنها در یک اثر کلاسیک بسیار شگفت آور است.
در یکی از رباعی های فضولی به یک رباعی برخوردم که مدت ها شهد آن مذاقم را شیرین داشته است. خود مطلق انگاری مذهبی و عقیدتی مراتب بسیاری دارد، و یکی از مخفی ترین، مخوف ترین و عمیق ترین مراتب آن، این است که یک فردی، یک گروهی، یک مذهبی یا یک فرقه ای خود را نزدیک تر از همه به خدا می داند، یا خود را عاشق تر یا شوریده تر یا دیوانه تر از همه به خدا یا به هر چیز یا شخص دیگری می داند. فضولی در این رباعی بر این ادعا نیز خط بطلانی کشیده است:
ابنای زمان که در جهانند همه
از جور زمانه در فغانند همه
هر یک به هوس عاشق کاری شده اند
بی عشق نی اند، عاشقانند همه
در این رباعی نیز بحث نسبیت به قوت تمام و با ظرافت بسیار کاملی بیان شده است.
علاوه بر اشعار فضولی که تفصیل بیشتر آن در حوصله ی این گفتار مختصر نیست، رویکرد کلی آثار فضولی نیز مبتنی بر این نسبی نگری و نسبی انگاری مورد بحث است. برای رعایت اختصار و ایجاز، نگاه مختصری به دو مورد از آثار ایشان خواهیم داشت:
الف) منظومه ی لیلی و مجنون: لیلی مجنون به زعم اغلب فضولی شناسان، بزرگترین اثر فضولی و یکی از بزرگترین آثار کلاسیک جهان است. در بادی امر، نسبی گرایی با روح لیلی و مجنون مغایر به نظر می رسد، چرا که عشق شربتی است که از سبوی مطلق پر شده است و با نسبیت نسبتی ندارد. این عقیده و زعم کاملا درست است و در آن شبهه نتوان کرد، لکن نباید فراموش کرد که این عشق و این ماجرای عاشقانه در بستر یک جامعه و یک حیات اجتماعی اتفاق افتاده است، لذا آنچه اینجا مدنظر است نگاه فضولی به این حیات اجتماعی و این بستر است. اتفاقا نگارنده در انتخاب این منظومه برای این گفتار تعمد داشته است که نسبی گرایی فضولی را در مطلق گرایانه ترین موضوع نیز به بحث و بررسی نشیند.
در منظومه ی لیلی و مجنون نیز نگاه فضولی به بستر حیات اجتماعی این داستان، یک نگاه نسبی است. شاید باورش کمی سخت و مشکل باشد، ولی در کل این منظومه ی داستانی گران مایه، شخصیت بد داستان وجود ندارد. با اینکه مادر لیلی مانع از دیدار این عاشق و معشوق می شود و قاعدتا باید یکی از شخصیت های بد داستان معرفی شود، ولی هرگز این گونه معرفی نمی شود، برای اینکه فضولی به مادر لیلی از چشم یک مادر نگران نگاه می کند نه از چشم مجنون؛ یا پدر لیلی هرگز یک شخصیت منفوری نیست برای اینکه نگاه فضولی به او از نقطه نظر یک پدر است. شوهر لیلی – ابن سلام – هم حتی یک آدم منفوری نیست، چرا که از زوایه ی دید ابن سلام به او نگاه شده است. حتی یک شکارچی بی رحمی که آهوان زیبای صحرا را شکار می کند، آدم بدی نیست، برای اینکه فضولی از منظر زن و بچه ی آن شکارچی به وی نگاه کرده است و آن شکار را وسیله ای برای ارتزاق آن زن و بچه می بیند. شخصیت های داستان لیلی و مجنون نه به دو بخش قابل تقسیم هستند، شخصیت های اصلی داستان که لیلی و مجنون هستند و شخصیت های فرعی داستان که بقیه اند، ولی هرگز نمی توان این شخصیت ها را به دو جرگه ی شخصیت های خوب و شخصیت های بد تقسیم کرد.
ب) رساله ی رند و زاهد: این رساله یکی از رساله های بسیار زیبا و محتشم فضولی می باشد که به زبان فارسی نوشته شده است. این رساله شرح جدل و مناظره ی بین دو جریان اصلی اندیشه یعنی جریان مبتنی بر عقل و جریان مبتنی بر عشق می باشد؛ جدالی که دیرینه ای به قدمت تاریخ دارد و نزاعی پیوسته و تمام نشدنی که ناشی از خودمطلق بینی و خودمطلق انگاری هر کدام از این جریانهاست. فضولی با مهارت بسیار بالایی این جدال را به زبان تمثیل و داستان بیان کرده است. در این رساله زاهد تمثیل جریان جزمی مذهبی، فقهی مبتنی بر شریعت است و رند نماینده ی تفکر عرفانی عشق محور. فضولی در ابتدا به شرح مجادله های بی پایان این دو جریان پرداخته است و در یک سیر ملایم و معتدلی رفته رفته این دو جریان را به هم نزدیک کرده است، تا جایی که در آخر رساله، این دو جریان به هم پیوسته و همسو می شوند. این همسویی و هم پیوستگی حاصل همین خودنسبی بینی و نسبی نگریست:

در کوی فنا، عاقل و دیوانه یکیست
در قعر محیط، سنگ و دردانه یکی ست
هر گاه که اعتبار نیکی و بدی
خیزد ز میان، مسجد و میخانه یکی ست.
نتیجه:
بشر و جامعه ی بشری، بخش اعظم و بسیار اعظم تاریخ تمدن خود را مطلق گرا و مطلق انگار زندگی کرده است. اگر نگوییم ریشه ی تمامی جنگ ها، قتل ها، غارت ها، زندان ها، اعدام و تضییع حقوق ها ناشی از همین مطلق گرایی بوده است، حداقل باید قبول کرد که ریش هی بخش اعظمی از اینها قطعا همین مطلق گرایی است. مردمان ما مطلق گرا و مطلق انگار بوده اند برای اینکه صاحبان اندیشه مطلق گرا بوده اند. صاحبان اندیشه مطلق گرا بوده اند برای اینکه مردمان مطلق گرا بوده اند؛ این دو مقوله قابل تفکیک از هم نیستند چرا که در طول تاریخ تاثیر و تاثر متقابلی از هم و بر هم داشته اند.
برخی جامعه شناسان تاریخ بشر را به سه بخش تقسیم می کنند:
عصر تحمیل فرهنگی – که شامل بخش اعظمی از تاریخ بشر می باشد. این عصر با آغاز و پیدایش تمدن های بشری شروع می شود و تا زمان تشکیل سازمان ملل در سال 1945 ادامه پیدا می کند. مشخصه ی کلی این عصر تحمیل است، همه ی فرهنگ ها در پی تحمیل خود بر دیگران هستند، همه ی عقیده ها در پی تحمیل خود بر عقاید دیگرند، همه ی زبان ها به دنبال محو زبان مجاور و تحمیل خود به جای آن هستند. همه ی ادیان به دنبال اثبات حقانیت مطلق خود و نفی ادیان دیگر هستند.
عصر تحمل فرهنگی – که با تشکیل سازمان ملل شروع شده و تا صدور اعلامیه ی جهانی تنوع فرهنگی در سال 2001 ادامه یافته است. در این عصر انسانها با فرهنگ های دیگر مواجه می شوند و یاد می گیرند که به فرهنگ های دیگر حمله نکنند و وجود این فرهنگ های متفاوت را تحمل کنند.
عصر تعالی فرهنگی – در هم اینک در آن قرار داریم و در آن انسان ها سعی می کنند از این تفاوت ها و تنوع فرهنگی برای تعالی و تعمیق فرهنگ جامعه ی جهانی استفاده کنند. در این عصر تنوع فرهنگی نه تنها تهدیدی به شمار نمی رود بلکه فرصتی برای ارتقا و تعالی فرهنگی در نظر گرفته می شود.
حکیم ملا محمد فضولی عصر تعالی فرهنگی را نه از سال 2001 میلادی بلکه از سال 900 هجری شروع کرده است. او به ما می آموزد که:
اولا زبان و قومیت یک مشخصه و مولفه ی فرهنگی است نه وسیله ای برای تفاخر. زبان وسیله ای است برای بیان افکار و آراء، حتی با سیره و شیوه ی عملی خود به ما می آموزد که یک انسان هم زمان می تواند به چندین زبان بنویسد و آثار گرانقدری خلق کند. کسی که روح اندیشه ی فضولی را دریافته باشد، هرگز در پی تحمیل زبان خود بر دیگران نمی آید، هرگز در پی اثبات برتری قوم خود بر اقوام دیگر تلاش نمی کند، هرگز یک فرد یا یک قوم را صرفا به خاطر اینکه از قوم دیگر، قبیله ی دیگر، نژاد دیگر یا زبان دیگر هستند مورد حمله، سرزنش، استهزا و تمسخر قرار نمی دهد. فضولی به ما یاد می دهد که اصالت ارزش های انسانی به تفکر، بینش و جهان بینی انسان است نه قوم و قبیله و نژاد او.
ثانیا عقیده و مذهب یک امر شخصی است. قرب و بعد به خداوند متعال با معیار و متر ادیان و مذاهب قابل اندازه گیری نیست. هیچ کسی را نمی توان به صرف داشتن یک دین، یک مذهب و یا یک عقیده مقبل و یا مدبر دانست. هیچ کس را نمی توان به داشتن عقیده ای مجبور و یا از داشتن عقیده ای محروم کرد. فضولی به ما می آموزد که به جای تغییر دادن دین، مذهب و اعتقاد انسان ها، نگاه و بینش خود را تغییر دهیم. فضولی به ما می آموزد که نه مسجد فی نفسه موجب تعالی می شود نه میخانه فی نفسه موجب تنزل، بلکه آنچه اصالت دارد روح و جهان بینی ساکنان مسجد و میخانه است.
امروز در شرایطی زندگی می کنیم که افراط گرایی و مطلق گرایی زندگی را به کام جهانیان تلخ کرده است. امروز شاید بتوان بدون استعاره ها، ایجازها، تشبیه ها و مراعات النظیرهای شاعرانه هم زندگی کرد، ولی بدون فهم و درک نسبیتی که این شاعر، حکیم و متفکر بزرگ منادی آن است زندگی جامعه ی بشری روز به روز پرمخاطره تر و مشکل تر خواهد بود.
فرمان فرضی مولان / یکم بهمن 94
________________________________________

فهرست منابع و مآخذ:
الف) فهرست کتب:
1- اسدی کریم،نخعی شاهرخ، دیوان های سه گانه ی حکیم ملا محمد فضولی، تهران، تکدرخت، 1392.
2- آشوری، داریوش، تعریف ها و مفهوم فرهنگ، تهران، نشر آگاه، چاپ پنجم، 1393
3- برتران بدیع، فرهنگ و سياست، ترجمه ی احمد نقيبزاده، تهران، نشر دادگستر، 1387
4- پلهوان، چنگیز، فرهنگ شناسی – گفتگوهایی در زمینه ی فرهنگ و تمدن، تهران، نشر قطره، چاپ سوم، 1390
5- جعفری، محمدتقی، فرهنگ پيرو فرهنگ پيشرو، تهران، مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفري، چاپ اول، 1372
6- روح الامینی، محمود، فرهنگ شناسي تأليفي در انسان شناسي فرهنگي و مردمشناسي، تهران، نشر عطار، 1388
7- روزاموند بیلینگتون و دیگران، فرهنگ و جامعه – جامعه شناسی فرهنگ، ترجمه ی عزبدفتری، فریبا، تهران، نشر قطره، چاپ اول، 1380
8- ستاری، جلال، در قلمرو فرهنگ، تهران، نشر ویس، 1366
9- مالک بن بنی، مشکل فرهنگ، ترجمه ی جواد صالحی، تهران، نشر قلم، 1359
10- مشرف، مریم، زندگی و شعر محمد فضولی، تهران، روزنه، 1390
11- معینی، جهانگیر، نظریه و فرهنگ، تهران،مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی بین‌المللی،۱۳۷۴
ب) فهرست مقالات:
1- امیرارجمند، اردشیر، جهانشمولی حقوق بشر و تنوع فرهنگی، مسائل اساسی حقوق بشر در جهان امروز (مجموعه ی مقالات کنگره بررسی مسائل حقوق بشر – تهران 1381 - ، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1381،
2- بروجردی محمود، احیای میراث فرهنگ، تهران، مجله ی فرهنگ، کتاب دوم و سوم، تهران، موسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1367.
1- پیتر مرداک، نسبیت فرهنگی، ترجمه ی بیوک محمدی، مجله ی فرهنگ، کتاب دوازدهم، شماره ی 686، تهران، موسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371.
2- تکمیل همایون، ناصر، گفتاری در ماندگاری فرهنگی، مجله ی فرهنگ، کتاب هفتم، تهران، موسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1369.
3- ریجارد. اچ. پاپکین، مدخل‌ نسبی‌گرایی‌(
Relativism) در دایرة‌ المعارف‌ دین، ویراست‌ میرچاالیاده، ترجمة‌ مجید محمدی‌، کتاب‌ «دین، اینجا، اکنون»، تهران، نشر قطره، چاپ‌ اول، 1377.
4- ضیایی فر، محمدحسین، دفاع از جهانشمولی یا نسبی گرایی مفاهیم حقوق بشر، مسائل اساسی حقوق بشر در جهان امروز (مجموعه ی مقالات کنگره ی بررسی مسائل حقوق بشر – تهران 1381 - ، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1381.
5- کاتوزیان، ناصر، ارزش های نخستین – همبستگی، مسائل اساسی حقوق بشر در جهان امروز (مجموعه ی مقالات کنگره ی بررسی مسائل حقوق بشر – تهران 1381 - ، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1381.
6- نراقی‌ احمد، «دربارة‌ مبادی‌ پلورالیسم‌ دینی». مندرج‌ در «کیان» شمارة‌ 40، بهمن‌ و اسفند 76.